حس غريب زندگي




Friday, November 11, 2005

در آستانهء فصل سرد
در آغوش گرم کوير
آسمان شکرخندی زد و
تو زاده شدی .

فصل خنکای وجودش را در تو دميد.
کوير گرمای آغوش را به تو بخشيد
و اسمان بی‌کرانگی‌ش را
و دو ستاره که در چشمان آسمانی‌ت بدرخشند.

«می‌خواستم آمدنت را سرودی عاشقانه بسازم »
يادت هست ؟
تو زاده شدی
نوا ها همه سرود ،
شاعرانه‌هايم همه عاشقانه
و عاشقانه‌ام سرود زنده‌گی ست .

تو از لبخند آسمان در دل کوير زاده شدی .



........................................................................................

Home