حس غريب زندگي




Sunday, June 27, 2004

دوباره فصل داغِ سال است
روزهای‌ِ تابستان‌م با تو سرشار از خنکایِ استغناست .
نزديکِ‌غروب
من و شمع و عطر و ميوه‌ها
به انتظارِ آمدنت می‌نشينيم ؛
آب در گوشِ نيلوفر می‌خواند
نسيم در آغوشِ دالان می‌پيچد
و طنين قدمهایِ‌ تو را از دريچه مهتابی به خانه می‌آورد .

خوش ‌آمدی عشق من
با تو در اين گوشهء امنِ دنيا
مرا پروایِ هيچ کس و هيچ چيز نيست .
من و تو فارغ از وهم‌های‌گذشتگان
و ترديدهایِ دوران
رهسپارِ‌ آينده‌ايم ؛

به خانه خوش آمدی هم‌سفر

آغاز سفرمان مبارک
روزهایِ سفرمان روشن
پایِ سفرمان پايدار




........................................................................................

Home