حس غريب زندگي




Thursday, August 28, 2003

يادش بخير حسين پناهي دژکوه ...!!!
کتابمو ، کتاب شعرشو اون جنه يک روز ناغافل با خودش برد و ديگه هيچوقت برنگردوند!
هموني که عاشق کتاب خوندن بود و تا من هواي يک کتاب به سرم مي زد ، کتابمو مي دزديد و مي برد تا خودش زودتر بخونه.
گاهي از رو مي رفت کتابمو پس مي آورد. گاهي هم ....
خوش بحال جنه !! موند خونه‌مون .چه حالي مي کنه با اوووون همه کتاب ...

يادش بخير حسين پناهي دژکوه :

"سردمه ! مثل يک بابونه
که تو گوش تردش
باد هي مي خونه
خوشگله
سرنوشتت اينه !
تو دهن پازن پير آب بشي
فردا صبحش ناغافل
يه پشکل ناب بشي ."



........................................................................................

Home