حس غريب زندگي




Thursday, July 30, 2009

مدتهاست که نمی نویسم . نه اینکه اینجا ننویسم . مدتهاست که دست به قلم نمی زنم . از قلم و کاغذ دورم و از اینجا نوشتن به هزار و یک بهانه معذور ! گهگاهی که به وبلاگستان سر می زنم ، خیلی از ما نسل اولی های وبلاگ نویس دیگه نمی نویسیم . البته این ها بهانه است . خیلی ها هم مداوم و پیوسته در تمام این مدت نوشته اند و می نویسند ...
داشتم یک صله ارحامی می کردم و جویای احوال می شدم از رفقای شناخته و نا شناخته وبلاگ نویسم . بعضی ها بالکل رفتتد و اثری هم از وبلاگ شون نیست . بعضی ها اسباب کشی کردند و رفتند و جای دیگه و با اسم دیگه می نویسند . بعضی ها مثل من گهگاهی دو سه خطی می نویسند و به هر صورت آتش رو زیر خاکستر روشن نگه داشتند . خیلی ها مدام و مکرر نیستند ولی حتی نبودنشونم پر رنگ و حاضره . بعضی ها هم که آهسته و پیوسته و حاضر و قبراق سنگر رو نگه داشتند و با خستگی ناپذیری ستودنی در تمام این سالها به نوشتن مشغول بودند و هستند .

اونچه که برام جالب و عجیب و کمی دور از انتظار بود اما ، بعضی از اونهایی بودند که مدام نوشتند و همچنان می نویسند ولی وقتی یادداشت هاشونو می خونی انگار اصلا نیستند . انگار دارند از روی مریخ می نویسند ! انگار نه انگار که وجود دارند. انگار نه انگار که توی این دنیاند!
می فهمم که هر آدمی یه جوریه ! می فهمم که همه نباید کله اشون بوی قرمه سبزی بده ! می فهمم که به هزار و یک مصلحت یا ضرورت یا بهانه همه نمی خواهند یا نمی توانند افکار و نگرانی ها و اندیشه هاشونو بریزند وسط و جار بکشند و به دنیا اعلام کنند . اونهم توی این وانفسا و دیوانه بازار که هیچ کس نمی دونه که لحظه بعدش باید منتظر چی باشه ...
. ما بعضی ها اصلا انگار وجود ندارند. بی وجودند . تموم شده اند . هستند ولی نیستند . خوابند ، خالی اند . بی وزنند . نیستند .
دریغ از یک کلمه ، یک اشاره ، یک لحظه سکوت ، یک لحظه حضور ، یک لحظه بودن !

دلم برای نوشتن گرفت ...



........................................................................................

Home